|
شب بود و صدای باران موسیقی متن ترانه ام.
بارانی که باران را می شست غوغا می کرد در خلوت
می شست و غبار تازه ی دلم را در غبار شهر خاکستری حل می کر د
حل می کرد و به زور به خورد گلهای لب پنجره می داد.
گلهای لب پنجره هر شب مرا نفرین می کنند
راست میگویند :به آنها چه مربوط مسافری کور سویش را هم گم کند
به آنها چه مربوط ستاره ها هم حوصله ی سوسو زدن ندارند
راست می گویند به آنها چه مربوط .
گلهای لب پنجره هم گلهای لب پنجره ی قدیم نیستند! از بس این آّب و هوا را به خوردشان دادم آنها هم نمک گیر شده اند! سرخی لب هایشان که پریده به گمانم عاشقی هم از سرشان پریده باشد.
اصلانمیدانم انگیزه ی بی انگیزگی من از کجا اینچنین خروشان سرچشمه گرفته که خودم را هم به دنبال ناکجاآباد به ناکجاآباد می برد و می اورد.
اصلا حماقت محض است هدر دادن این کاغذهای بارانی . بهتر است نگهشان دارم برای شبهای دلتنگی .
اصلا بی خیال من و احساسات. بی خیال شبهای بارانی .بی خیال کاغذهای بارانی عزیز.
کاری با شما ندارم فقط می خواستم تکرار را از حلقه بیرون کنم.
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
|