|
نمي دانم چرا چشمانم امشب رنگ دريا به خود گرفته اند
خيسند از موج غم ها كه به دلم مي كوبند ضربه ها را دستانم چرا مي لرزند؟؟؟ ز ترس شلاق هاي خشمش؟ صدايم را نشنيد كه مي گريستم در زاويه ي قايم تنهايي؟ روزي از تاريكي گريزان بود دلم مي ترسيدم هميشه فانوس قلبم روشن بود اما حالا جز در سياهي محال است دستانم چه غريبانه زانوانم را در اغوش كشيده اند انها كه از هم ياد نميكردند؟؟ چه بر سرشان امده ؟ به گذشته مي انديشم چه غبار اندود است دستمال منزه ذهنم كجاست كه به ياريم بشتابد؟؟؟؟؟ اينجا اشناست ولي نميشناسمش
جز تلي صحنه ي از ياد رفته چيزي نيست از چهار ديواري خاطرات خارج مي شوم از جلوي ايينه عبور ميكنم در ايينه چشماني خيره به من اند سرد و بي روح خسته و نالان گويي از ياد رفته اند اشنايي غريبند چقدر شبيه به من است ان صورتك با من سخن نميگويد او نيز مرا مي رهاند تنهايم تنها در تنهايي به خود مي پيچم مي لرزم  مي ترسم مي گريم  بيهوده است تنها تنهاست معناي تنهايي در با كسي نبودن است
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
|